تبليغاتX
جای پای روباه
این بار عربستان 

حضور عبدالله بن عبدالعزيز، پادشاه عربستان‌سعودي در مجلسي كه سخنران آن، به هتك حرمت عاشورا پرداخت، موجب ناخرسندي شيعيان اين كشور شد.

 

به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از پايگاه خبري «اليوم»، در اين مجلس كه در قصر پادشاهي يمامه برگزار و مشروح آن به‌طور زنده از شبكه يك تلويزيون عربستان‌سعودي پخش شد، ملك عبدالله پادشاه عربستان‌سعودي، شيخ «عبدالعزيز بن عبدالله آل‌الشيخ» مفتي كل، رئيس هيأت علماي بزرگ و رئيس اداره تحقيقات علمي و فتواي عربستان‌سعودي، شيخ «صالح بن محمد اللحيدان» رئيس شوراي ‌عالي قضايي و ساير علماي وهابي اين كشور حضور داشتند،‌ خطيب جواني با زير سؤال‌بردن حقيقت روز عاشورا گفت: اكنون كه در آستانه روز عاشوراي محرم هستيم بايد حقايقي را در مورد اين روز بدانيم و براي زدودن دروغ‌ها و پيرايه‌ها از اين روز مبارك تلاش كنيم.

 

وي با اشاره به اينكه روزه روز تاسوعا و روز يازدهم محرم نيز استحباب دارد، افزود: هر كس اين روزها را روزه بگيرد به پيامبر(ص) و حضرت موسي(ع) اقتدا كرده زيرا عاشورا روزي است كه خدا در آن فرعون را در رود نيل غرق كرد و موسي و قومش را نجات بخشيد.

 

وي بدون اشاره به شهادت امام حسين(ع) و يارانش در روز عاشورا و با قرائت و شرح و تفسير تعدادي از آيات قرآن مجيد، افزود: اين روز بزرگ، روزي است كه اتفاقات شادي‌آفرين بزرگي در آن رخ داده و بايد به همگان توصيه كنيم تا اين روز را مبارك شمرده و روزه بدارند و از اكنون خود را براي گرفتن جشن در روز عاشورا آماده كنند.

به محض بيان اين عبارت، ملك عبدالله به احترام سخنران مزبور از جاي خود برخاست و ضمن تشكر از اظهارات وي، با او روبوسي كرد.

 

پخش اين اظهارات از شبكه يك تلويزيون عربستان‌سعودي در آستانه ايام عزاداري امام حسين(ع)، باعث ناراحتي شيعيان اين كشور شد كه بيشتر در مناطق شرقي عربستان سكونت دارند.

برپايي عزاداري روز عاشورا در عربستان‌سعودي ممنوع است و هرگونه عزاداري و قرائت زيارت عاشورا در اين روز با صدور احكام بسيار شديدي مواجه مي‌شود.

 

روزه روز عاشورا در زمان جاهليت مورد توجه بوده و يهوديان نيز اين روز را «يوم عيد كيپور» مي‌نامند و در اين روز روزه گرفته و به شادماني مي‌پردازند.

اين در حالي است كه شيعيان معتقدند اين روز، روزي است كه بني‌اميه و معاويه به آن تبرك جستند و هرگونه شادماني در اين روز، وهن اسلام و هتك حرمت اهل‌بيت(ع) است.

 

 

|+|
نوشته شده توسط سید صالح در چهارشنبه چهارم بهمن 1385 و ساعت 14:2
بی بی سی و باغ قلهک!!! 

  

                                      افزایش تلاش ها برای بازپس گیری باغ قلهک

 

یک عضو کمیسیون اصل 90 مجلس ایران سند ارائه شده از سوی دولت بریتانیا در مورد تملک باغ قلهک را فاقد اعتبار خوانده است.

 

مهدی کوچک زاده، از اعضای کمیسیون اصل 90 مجلس ایران به خبرنگاران گفته است که سند ارائه شده از سوی سفارت بریتانیا مخدوش و فاقد اعتبار است. این اظهار نظر نماینده مجلس ایران پس از آن صورت می گیرد که کمیسیون اصل 90 مجلس هفتم روز یکشنبه، اول بهمن طی نشستی خارج از نوبت، اسناد و مدارک مربوط به این باغ را مورد بررسی قرار داد.

 

                                  باغ قلهک زمستان گذشته صحنه تظاهراتی خشونت آميز بود که طی آن نارنجک دستی به سوی آن پرتاب شد

 

باغ قلهک، باغی به وسعت بيستهکتار است که در منطقه ‌ای به همين نام در شمال تهران واقع شده و ناصرالدين شاه قاجار، پادشاه ايران در قرن نوزدهم آن را برای سکونت، به سفير بريتانيا واگذار کرده بود. اين باغ هم اکنون اقامتگاه کارکنان سفارت بريتانيا در تهران است و بخشی از آن نيز به دفتر شورای فرهنگی بريتانيا (British Council) اختصاص داده شده است.

 

میر فیصل باقرزاده، رییس بنیاد حفظ و نشر دفاع مقدس نیز به خبرنگاران گفته است که به زودی برای استرداد آنچه که وی باغ تصرف شده قلهک خواند، شکایتی به قوه قضائیه ایران تقدیم می شود. وی گفته است که دولت و مجلس ایران مصمم به باز پس گیری این ملک هستند.

 

آقای باقرزاده افزوده است که دولت بریتانیا سند و مدرک محکمی برای اثبات ادعای خود بر این باغ ندارد اما ایران اسناد و مدارک کافی در اختیار دارد.

 

اواخر آبان امسال، نمایندگان مجلس ایران نیز طی نامه ای به رئيس مجلس از وی خواستند تا از رئيس کل ديوان محاسبات کشور بخواهد آنچه را که "تصرف غيرقانونی دولت انگلستان بر باغ قلهک" می دانند مورد رسيدگی قرار دهد.

 

نمايندگان مجلس در نامه خود به اسناد و مدارکی استناد کردند که بنابر آنها، باغ قلهک به عنوان سکونتگاه ييلاقی به سفارت وقت بريتانيا به صورت "سکنی" واگذار شده است.

 

سکنی در حقوق ايران به اين معنی است که مالک حق سکونت در ملک خود و نه مالکيت آن را به شخصی حقيقی يا حقوقی واگذار کند.

 

مدت اعطای اين حق می تواند معين باشد يا اينکه به مدت عمر شخص سکونت کننده يا مالک تعيين شود اما به هر حال هنگامی که هم مالک و هم فردی که حق سکونت در ملک به او واگذار شده مرده باشند، حق سکنی به پايان می رسد.

 

در نامه نمايندگان به رئيس مجلس آمده بود که در سال 1313 خورشيدی (1934 ميلادی) سفارت بريتانيا در تهران بر خلاف قوانين ايران که مالکيت دولتها و اتباع بيگانه را بر اموال غيرمنقول ممنوع می سازد، با آنچه "کلاهبرداری" و "تبانی با مأموران وقت ثبت اسناد" خوانده شده، باغ قلهک را به نام دولت بريتانيا به ثبت می ‌رساند و باغ را به مالکيت خود در می آورد.

 

نمايندگان همچنين در اين نامه نوشتند که برخی از فعاليتهای دولت بريتانيا در باغ قلهک تخلف به شمار می رود و با قانون مدنی ايران و کنوانسيون بين المللی وين در امور کنسولی مغايرت دارد.

 

با اينکه از عمر جمهوری اسلامی در ايران بيش از 27 سال می گذرد و روابط ايران و بريتانيا طی اين مدت معمولا تنش آلود بوده، مخالفت با ادامه مالکيت دولت بريتانيا بر باغ قلهک حتی به يک سال هم نمی رسد.

 

اين مخالفتها عمدتا از سوی محافل محافظه کار در ايران و پس از آن مطرح شد که مناقشه اتمی و همچنين اتهام دخالت ايران در عراق، روابط ايران و بريتانيا را وارد دوران تازه ای از تيرگی کرد.

 

در ادامه اين مخالفتها در ماه فوريه (اسفند) گذشته صحنه تظاهراتی خشونت آميز در اطراف اين باغ برپا و طی آن نارنجک دستی و بمب آتش زا بسوی اين باغ پرتاب شد.

|+|
نوشته شده توسط سید صالح در چهارشنبه چهارم بهمن 1385 و ساعت 13:48
منافقین و گزارش های مکرر بی بی سی(5) 

الان سالگردش نیست... اما بی بی سی از دو جنبه(از دید بی بی سی) عملیات مرصاد را بررسی کرده...

'به ما گفته شد که پشت سر خود را بمبگذاری و تخريب کنيم'

 

 

 

محمد حکمی که اکنون در دانشگاه بنگلور هند، دانشجوی دوره دکتری روانشناسی است، در سال 1367 به عنوان بسيجی در جنگ شرکت داشته و در منطقه ای که عمليات مرصاد در آن انجام گرفت حضور داشته است.

                             "هر دو طرف بر اساس اعتقاد به رهبران خود و با هيجانی که بر آنها حاکم بود دست به عمليات زده و به روی يکديگر اسلحه کشيده بودند، اين رهبرانند که بايد مسئول اين برادرکشی شناخته شوند"

ما آما آن زمان در منطقه ای به اسم ميسور مستقر بوديم و از سه طرف در محاصره قرار داشتيم.از دو طرف، عراقيها به ما مسلط بودند، در سوی ديگر گروههای کرد مسلحی بودند که در آن منطقه برای خودشان پايگاهی داشتند و در جانب ديگر هم، آن گونه که بعداً فهميديم، مجاهدين خلق در حال پيشروی بودند.

آن کردهای مسلح هميشه در منطقه محل استقرار ما آزادانه رفت و آمد می کردند و به پايگاه خودشان که بين مواضع ايران و عراق قرار داشت می رفتند، اما در آن زمان که در محاصره قرار گرفتيم به ما دستور داده شد که همه آنها را زير آتش شديد بگيريم و هيچکدام را زنده نگذاريم.

سپس به ما اعلام کردند که عقب نشينی کنيم و فقط تجهيزات و مواد خوراکی که امکان حمل آنها را داريم برداريم و هر چيز ديگر که باقی ماند را نابود کنيم، حتی به ما دستور دادند که جاده ای را که از طريق آن به عقب بر می گشتيم را پشت سر خودمان کاملاً بمبگذاری و تخريب کنيم.

به تمام نيروهای مستقر در ديگر مناطق هم بيکباره دستور عقب نشينی داده شد.

ما همچنان در محاصره بوديم و اگر محاصره ادامه می يافت، خوشبينانه ترين سرنوشتی که برای ما ممکن بود پيش بيايد اين بود که همه اسير شويم.

با آغاز شکست مجاهدين خلق بود که محاصره شکسته شد و ما توانستيم خودمان را به اسلام آباد برسانيم.

ارزيابی ما آن زمان از عملياتی که مجاهدين به آن دست زده بودند اين بود که از لحاظ نظامی کاملاً اقدام نادرستی بود، چراکه تنها راه جاده را گرفته و به صورت عمقی پيش آمده بودند، بدون اينکه پشتيبانی از عقب يا دو طرف خود داشته باشند.

به نظر می رسيد که اميد آنها فقط پيوستن مردم محلی به ايشان بوده، در حالی که مردم فقط سعی کرده بودند از آنها فرار کنند.

احساسی که من آن زمان نسبت به مجاهدين خلق که عليه کشورشان دست به عمليات زده بودند داشتم اين بود که آنها خيانت کرده و همگی مستحق مرگند، الآن هم با اينکه کاملاً با جنگ ايران و عراق که آن زمان در آن شرکت داشتم مخالفم، اما بازهم معتقدم که مجاهدين خلق در آن زمان مستحق مرگ بودند.

                                        "به ما دستور داده شد که همه آنها را زير آتش شديد بگيريم و هيچکدام را زنده نگذاريم، عقب نشينی کنيم و فقط تجهيزات و مواد خوراکی که امکان حمل آنها را داريم برداريم و هر چيز ديگر که باقی ماند را نابود کنيم، حتی جاده را پشت سر خودمان کاملاً تخريب کنيم."

 

هر چند، از نگاهی ديگر، بين دو طرف درگير در اين عمليات هيچ تفاوتی نمی بينم، چون اينکه هر دو طرف بر اساس اعتقاد به رهبران خود و با هيجانی که بر آنها حاکم بود دست به عمليات زده و به روی يکديگر اسلحه کشيده بودند، اين رهبرانند که بايد مسئول اين برادرکشی شناخته شوند.

اگر بار ديگر موقعيتی همچون سال 1367 که عمليات مرصاد رخ داد پيش بيايد و بار ديگر گروهی از خارج، با حمايت ارتش خارجی، دست به حمله به ايران بزنند، قطعاً سرنوشتی همچون مجاهدين خلق در عمليات مرصاد پيدا خواهند کرد.

عملياتی که مجاهدين خلق به آن دست زدند ابزاری شد در دست حاکمان ايران که مخالفان خود را چه بحق و چه بناحق با آن سرکوب کنند و همين موضوع روند اصلاحات و حرکت بسوی دموکراسی در ايران را به تأخير انداخت.

اکنون اگر بخواهيم بسوی دموکراسی گام برداريم، بايد خطاهايی که در گذشته رخ داده را بپذيريم و افرادی که آن زمان به کشور خود حمله کرده و به روی هموطن خود اسلحه کشيدند را اگر ديگر آن تفکر آن زمان را نداشته باشند، بايد پذيرايشان باشيم.

کسی که ديروز عليه مردم کشور خود اسلحه کشيده است، اگر خطای خود را پذيرفته و امروز می خواهد به کشور خود خدمت کند، قطعاً بايد او را در آغوش گرفت. "

 

حال چند سال از آن حادثه می گذرد و این سلسله گزارش های بی بی سی چه منظوری می تواند داشته باشد جز مشروعیت بخشی و اعلام موجودیت دوباره یک گروهک منحل؟

حیات برخی گروه ها در بر سر زبان بودن اسم آن هاست....

 

|+|
نوشته شده توسط سید صالح در دوشنبه بیست و پنجم دی 1385 و ساعت 11:23
منافقین و گزارش های مکرر بی بی سی(4) 
الان سالگردش نیست... اما بی بی سی از دو جنبه(از دید بی بی سی) عملیات مرصاد را بررسی کرده...

'فروغ جاويدان دوم خرداد را به تأخير انداخت'

 

 

سعيد شاهسوندی از اعضای مرکزيت سازمان مجاهدين خلق بوده که پيش از پايان جنگ ايران و عراق به علت اختلاف با رهبری سازمان از مرکزيت آن خارج شده و در فرانسه زندگی می کرده است، اما با آماده شدن مجاهدين خلق برای راه اندازی عملياتی که آن را فروغ جاويدان ناميدند به عراق می رود و با وجودی که همچنان بر اختلافات فکری خود با سازمان پابرجا بوده در اين عمليات شرکت می کند. او عمليات سال 1367 را چنين به ياد می آورد:

 

                                                "من را در حالی که هر دو پايم تقريباً فلج شده و دو نفر بسيجی از زير بغلم گرفته بودند و تقريباً نيم تنه ام روی زمين کشيده می شد ..."

"ساختار سازمان مجاهدين خلق، ساختاری ايدئولوژيک است و در نظامهای ايدئولوژيک، به امور به ديد حق يا باطل نگاه می کنند.در اين سازمان، منافع سازمان و رهبری آن، معيار حق و باطل قلمداد می شود و از ديد بدنه تشکيلات سازمان، هر آنچه منافع سازمان و رهبری آن را تأمين کند، حق است، حتی رفتن به دامان حکومت عراق که در حال جنگ با ايران بود.

عمليات فروغ زاييده تفکر غيرواقعی، رؤيايی و ايدئولوژيک مسعود رجوی، رهبر سازمان مجاهدين خلق بود، نه اينکه، آن طور که برخی می گويند، حاصل توافق پشت پرده حکومتهای صدام و ايران برای راحت شدن از شر مخالفان يکديگر.هرچند، چنين انگيزه ای ممکن است به عنوان يکی از سرنوشتهای احتمالی عمليات در محاسبات حکومت صدام، مورد توجه قرار گرفته باشد.

صدام حسين به هر حال سالها روی سازمان مجاهدين خلق سرمايه گذاری کرده و پيش بينی غالب عراقيها از نتيجه عمليات، پيروزی سازمان بود.آن زمان و در آن روزی که از قرارگاه معروف اشرف در عراق بسوی ايران حرکت می کرديم، من اين عمليات را خودکشی می دانستم اما خودم را نيز رزمنده راه آزادی می دانستم.بسياری ديگر از نيروهای مجاهدين نيز مثل من فکر می کردند.

در منطق مطلق گرايی ايدئولوژيک، فلسفه مرگ و شهادت پرستی حاکم است؛ کم نبودند افرادی که از منتقدان رهبری سازمان و جداشدگان آن بودند اما برای شرکت در عمليات فروغ جاويدان از اروپا و آمريکا خود را به عراق رساندند و به مجاهدين پيوستند.در حالی که حتی برخی از آنها پيشتر از سوی رهبری سازمان به خيانت متهم و به اعدام محکوم شده بودند.علت اينکه اين افراد دوباره به صفوف مجاهدين تن سپردند اين بود که از سويی بقايای تفکر ايدئولوژيک همچنان در آنها وجود داشت، از سوی ديگر، به دليل روابط بسته آن زمان، امکان ارتباط ميان اين افراد با نيروهای ملی و دموکراتيک وجود نداشت و از طرفی هم در ايران، چنان شرايط فشار و سرکوب حاکم بود که هيچ روزنه اميدی به چشم نمی خورد.

 

                                        "بسياری از نيروهای شرکت کننده در عمليات فروغ، فاقد تجربه جنگی بودند و حتی تيراندازی نمی دانستند"

عمليات فروغ، حتی با حداقل دانش عقل نظامی، خودکشی محسوب می شد.

شرکت کنندگان عمليات تعدادشان کمتر از شش هزار نفر بود که بسياری از آنها از اروپا و آمريکا آمده و جنگ به معنی واقعی کلمه را نديده و حتی تيراندازی بلد نبودند.

تشکيلات سازمان مجاهدين خلق هم مينياتوری بود از جمهوری اسلامی، همان طور که در ايران، بسيجيها به فرمان [آيت الله] خمينی حتی حاضر بودند روی مين بروند، مسعود رجوی، رهبر مجاهدين خلق هم در جهت پياده کردن چنين الگويی در اين سازمان تلاش کرده بود.

ما ساعت چهار بعد از ظهر دوشنبه سوم مرداد 1367 از مرز خسروی عبور کرديم و وارد ايران شديم، اولين مقاومت نيروهای ايرانی در مقابل ما ساعت هفت و نيم هشت شب در گردنه پاتاق در حوالی کرند صورت گرفت که نيروهای ارتش بودند و فاقد انگيزه کافی برای مبارزه و بسرعت صحنه را خالی کردند.درگيری کوتاهی نيز در کرند داشتيم و درگيری کمی بزرگتری در اسلام آباد، اما اين همه مسئله نبود، درگيری اصلی پس از اسلام آباد و در تنگه حسن آباد رخ داد که ضدحمله از سمت سه راه ملاوی از ساعت دو و نيم پس از نيمه شب شروع شد که در نهايت نيروهای مجاهدين که ميان تنگه چهارزبر و دشت حسن آباد استقرار داشتند زمينگير شدند و شکست خوردند.در مدتی که ما پيشروی می کرديم، واکنش مردم غيرنظامی در مقابل ما بيشتر به شکل فرار از مهلکه بود، نه اينکه آن گونه که رهبری مجاهدين پيش بينی می کرد، به ما بپيوندند.يکی از علل اصلی کندی حرکت نيروهای مجاهدين که روی جاده آسفالته اصلی تردد می کردند، ازدحام مردمی بود که با تراکتور و کاميون و حتی پای پياده، در حال فرار بودند. در اينکه طرح مسعود رجوی در راه اندازی اين عمليات، رؤيايی و سودايی بود جای هيچ بحثی نيست اما اگر نيروهای مجاهدين تنگه چهارزبر و دشت حسن آباد را رد می کردند و به کرمانشاه می رسيدند، معادلات کاملاً به هم می ريخت و حکومت جمهوری اسلامی نيز، آن گونه که من بعدها از لابلای صحبتهای مقامات فهميدم، از رسيدن نيروهای مجاهدين به کرمانشاه و احتمال بروز شورش در وحشت بود.در عمليات فروغ هزاروسيصد تا هزاروچهارصد تن از نيروهای مجاهدين، يعنی حدود بيست وهفت درصد نيروهای شرکت کننده در عمليات کشته شدند که البته اگر نيروهای مجاهدين پيشروی بيشتری می کردند، تلفاتشان هم بسيار بيشتر می شد.

تعدادی نيز دستگير شدند که اکثر آنها به سرنوشت کشته شدگان پيوستند.

من دو بار زخمی شدم که هر دو پايم از کار افتاد و بيهوش و دستگير شدم.

در حالی که هر دو پايم تقريباً فلج شده و دو نفر بسيجی از زير بغلم گرفته بودند و تقريباً نيم تنه ام روی زمين کشيده می شد و از پشت هم با لگد و قنداق تفنگ من را می زدند، می بردندم تا در ميدان شهر اسلام آباد به دار بياويزند.

من از افراد شناخته شده مجاهدين بودم، سابقه طولانی داشتم، در انتخابات مجلس خبرگان قانون اساسی و مجلس شورای [اسلامی] از شيراز نامزد انتخاباتی بودم، با بسياری از مقامهای حکومتی جمهوری اسلامی، مثل آقای رجايی و آقای هاشمی رفسنجانی و خيليهای ديگر، از زمان مبارزات دوران شاه آشنايی داشتم.

                                             "عمليات فروغ زاييده تفکر غيرواقعی، رؤيايی و ايدئولوژيک مسعود رجوی، رهبر سازمان مجاهدين خلق بود، نه اينکه، آن طور که برخی می گويند، حاصل توافق پشت پرده حکومتهای صدام و ايران برای راحت شدن از شر مخالفان يکديگر"

افرادی از سپاه پاسداران و اطلاعات شيراز که آنجا حضور داشتند من را شناختند و مانع از اعدام من شدند.البته دل آنها برای من نسوخته بود بلکه می خواستند از من اطلاعات به دست بياورند.

پس از آن با اينکه پاهايم گچ گرفته شده و تب داشتم و بيمار بودم در بازداشتگاه توحيد تهران مورد فشار و ضرب وشتم برای دادن اطلاعات قرار گرفتم، چهار سال در زندان بودم و احتمال اعدام من همچنان وجود داشت و با ياری سعيد حجاريان و يارانش بود که توانستم مقامهای جمهوری اسلامی را قانع کنم که از سازمان مجاهدين خلق بريده و تحول يافته ام و سرانجام آزاد شدم.

عمليات فروغ باعث شد که حکومت جمهوری اسلامی به کشتار وسيع زندانيانی دست بزند که در زندان در حال گذراندن دوران محکوميت قانونی خود بودند و در اين ماجرا نيز کوچکترين نقشی نداشتند.

اين عمليات دسته گلی بود که آقای رجوی به حکومت جمهوری اسلامی ايران تقديم کرد، چون دستاويزی شد برای جناح سرکوبگر جمهوری اسلامی که به بستن فضا و پاسخ ندادن به خواسته های دموکراتيک مردم که به علت شرايط جنگی معلق مانده بود ادامه دهد.

تحولی که بعدها در دوم خرداد 1376 شاهد آغاز آن بوديم، اگر ماجرای عمليات فروغ جاويدان پيش نمی آمد شايد می توانست بسيار زودتر و در ابعادی ديگر آغاز شود.

 

                                          "کم نبودند افرادی که از منتقدان رهبری سازمان و جداشدگان آن بودند اما برای شرکت در عمليات فروغ جاويدان از اروپا و آمريکا خود را به عراق رساندند و به مجاهدين پيوستند"

نتيجه عمليات فروغ جاويدان اين بود که در ايران چرخه خشونت بيش از پيش به حرکت دربيايد.

من تقريباً اطمينان دارم که چنين عملياتی ديگر در ايران تحقق نخواهد يافت و اگر رخ بدهد، خودکشی بسيار وسيعتر و مهلکتری خواهد بود."

 

|+|
نوشته شده توسط سید صالح در دوشنبه بیست و پنجم دی 1385 و ساعت 11:15
منافقین و گزارش های مکرر بی بی سی(3) 

نگاه انتقادی اکونوميست به سياست حمايت از مخالفان خارج نشين حکومت ايران

 

 

هفته نامه اکونوميست علاوه بر مقاله ای درباره ايران، طی مقاله ای ديگر نگاهی انتقادی به سفر کاندوليزا رايس به خاورميانه دارد

هفته نامه بريتانيايی اکونوميست طی مقاله ای به انتقاد از سياست دولت آمريکا در حمايت از مخالفان حکومت ايران پرداخته است.

اين مقاله به بهانه درخواست اخير کاندوليزا رايس وزيرخارجه آمريکا از کنگره اين کشور نوشته شده که خواهان تخصيص بودجه 75 ميليون دلاری برای گسترش دموکراسی در ايران شده است.

آن گونه که اکونوميست نوشته، از اين بودجه، بيست ميليون دلار آن به کمک مالی به سازمانهای غيردولتی، اتحاديه های کارگری، گروههای فعال حقوق بشر و دانشجويان اختصاص می يابد و 55 ميليون دلار آن صرف شبکه های راديويی وتلويزيونی و سايتهای اينترنتی فارسی زبان می شود تا دموکراسی را در ايران تبليغ کنند.

                                                 هفته نامه اکونوميست علاوه بر مقاله ای درباره ايران، طی مقاله ای ديگر نگاهی انتقادی به سفر کاندوليزا رايس به خاورميانه دارد

 

اين هفته نامه با استناد به اظهارات يکی از مقامهای بلندپايه آمريکايی که نامی از او نبرده نوشته که با توجه به اينکه امکان نفوذ عوامل حکومت ايران در سازمانهای غيردولتی اين کشور وجود دارد، بودجه دولت آمريکا نصيب گروههای ايرانی خارج از اين کشور خواهد شد و در اختيار بيست و چند شبکه تلويزيونی ماهواره ای لس آنجلسی، سلطنت طلبهای شيک پوش و مذهبيهای نامتعارف (به نظر می رسد منظور گروههايی همچون مجاهدين خلق باشد) که بيش از 25 سال است ايران را نديده اند و اجراکننده های برنامه های موسيقی جوانان قرار خواهد گرفت که اصلاً در تمام عمر خود ايران را نديده اند، کسانی که جز در بيزاری از حکومت جمهوری اسلامی هيچ وجه اشتراکی با يکديگر ندارند.

اکونوميست اشاره کرده که مخالفان حکومت ايران شخصيتی همچون نلسون ماندلا، رهبر جنبش سياهان آفريقای جنوبی يا حتی احمد چلبی، سياستمدار عراقی که در زمان صدام حسين از حمايت آمريکا برخوردار بود ندارند و شخصيتها و گروههای مخالف جمهوری اسلامی يا کسانی چون رضا پهلوی، وليعهد سابق ايرانند که گفته می شود علاقه ای به رسيدن به قدرت سياسی ندارد و در ايران هم نام چندانی از او باقی نمانده، يا گروههايی چون مجاهدين خلق که بسياری از مردم ايران فرزندان خود را در جنگ با دشمنی از دست داده اند که آنان در پناه آن به سر می بردند.

به نوشته اکونوميست، خانم رايس با بودجه 75 ميليون دلاری اش حتی نمی تواند روی علاقه مردم ايران به آمريکا حساب کند که اگرچه نظرسنجی قابل اتکايی برای سنجش ميزان آن وجود ندارد، اما در زمان رياست جمهوری بيل کلينتون بيشتر حس می شد و اکنون دست کم از لطيفه هايی که در ايران بر سر زبانهاست می توان حدس زد که مردم نگاهی بدبيانه به سياستهای آن دارند.

اکونوميست سپس با اشاره به محدوديتهايی که دولت محمود احمدی نژاد بر مطبوعات و سايتهای اينترنتی اعمال کرده و همچنين خاموشی جنبش دانشجويی و اصلاح طلبی و اقداماتی همچون برخورد سخت با اعتصاب اتوبوسرانان تهران نتيجه گرفته که بر خلاف آنچه جورج بوش تصور می کند، ايران جولانگاه مخالفان سياسی نيست بلکه مصيبتگاهی است برای همه جنبشهای مخالف، چه جنبشهای قانونی و چه جنبشهای غيرقانونی.

به نوشته اکونوميست، مخالفت با حکومت ايران اکنون خود را در دو شکل دگرانديشی مذهبی و جدايی طلبی قومی نشان می دهد.

اکونوميست برای ذکر نمونه "دگرانديشی مذهبی" به رواج تصوف در ايران پرداخته و با اشاره به برخورد اخير با صوفيان نعمت اللهی گنابادی در قم مقاله خود را اين گونه به پايان برده که شمار پيروان فرقه های صوفيه در ايران بيش از يک ميليون نفر برآورد می شود و بسياری از آنان "جيبهای پرپول و ارتباطاتی در خارج از ايران" دارند اما احتمالاً جورج بوش آنان را به عنوان نهادی که شايسته دريافت سهمی از کمک مالی 75 ميليون دلاری باشد به رسميت نمی شناسد.

|+|
نوشته شده توسط سید صالح در دوشنبه بیست و پنجم دی 1385 و ساعت 10:59





Powered by WebGozar